سيد محمد كمره اى
850
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ندارم ، از رفتن به ولايات عذر مىخواهم . بعد قدرى قند خريده به خانه آمدم . احمد هم آمده بود ، اما سر انگشت دست راست او ورم كرده ، درد مىكرد و معلوم نشد كه جهت چيست . بچهها هم مشغول پختن خورشت هويج و پختن چلو و بورانى اسفناج شده ، منتظر آمدن آقا ميرزا حسين خان هم بودم ، ساعت دو از شب آمد ، مشغول صحبت . ساعت سه و نيم شام خورده ، ساعت پنج و نيم خوابيديم . [ امور روزانه ] يكشنبه ششم جمادى الثانى . - صبح از خواب بلند شده ، معلوم شد آقا ميرزا حسين خان خيلى زود بلند شده بود . بعد چايى خورده ، مشغول صحبت شديم . منجمله گفت خانم ، مادر امير حشمت « 1 » دو سه روز قبل مرا خواست و محرمانه گفت چون عيال حاليه امير حشمت اولادش نمىشود و امير حشمت بيشتر از يك دختر ندارد مىترسم كه بىاولادى او باعث كورى اجاق او شود ، من آرزو دارم كه اولادهاى متعدده و پسر داشته باشد و ناچار بايد يك عيالى بگيرد . واداشت محرمانه من به امير حشمت بنويسم . تعويق سفر مصدق السلطنه بعد از خوردن چايى ايشان رفته ، استاد على حسن با دو عمله آمده مشغول شفته درست نمودن شده ، پاى ديوار چينه را شفته نموده ، يك به ظهر مانده رفت . يك عمله او ماند براى باغچه بيل زدن . بعد مصيب خان هم كه سابقا آمده بود به قدر دو ساعت نشسته صحبت متفرقه نموديم ، او هم رفت . بعد يك به ظهر مانده بيرون آمده برحسب وعده رفتم منزل مصدق السلطنه . ديدم ظاهرا كسل . چون اظهار داشت كه مادرم گويا حصبه و عيالش به سنگ كليه مبتلا شده و باعث تاخير يا موقوفى مسافرت به فرنگ من شده . قصد داشتم براى عيد حركت كرده باشم . بعد آقاى عين و مرآت الممالك و متين الدوله هم آمدند . مشغول صحبت شده ، ناهار خورديم ؛ ناهار لذيذانهء ميزانه ، بعد چايى . تا دو و نيم به غروب . بعد بلند شده رفقا به درب خانه ، من هم به خانه آمده ، حنا برداشته . ننه اسماعيل را هم گفتند به خانه آقا سيد جليل رفته . احمد و بتول هم در خانه . عمله هم باغچهها را بيل مىزد . بعد به حمام رفته ، حنا را خيس نموده بود كه
--> ( 1 ) . همسر عبد الله ميرزا ، حشمت الدوله